تبلیغات
قولا سدیدا
قولا سدیدا
درحمایت ز امیرم علی خامنه ای می شوم میثم تمار به دارم بکشید

روسیاهی ماند به زغال!

(امثال هاشمی ها که سال 88 دم از تقلب می زدند اکنون چرا اعتراض نمی کنند؟!)

اگرچه که این قدر در انتشار این مطلب تعلل کردم که همه جا در مورد آن نوشته اند اما خواندش خالی از لطف نیست...

سال 88 تجمع مردم حزب الله برای تبریک به یکدیگر، برای خلق حماسه ای بزرگ، برای نمایش وحدت، برای حضور 85 درصدی مردم در انتخابات، اما همزمان شده بود با تجمع مردمی که به آن ها گفته بودند تقلب شده! نه این که یکدفعه به این نتیجه رسیده باشند، بلکه از مدت ها قبل طراحی این سناریو را کرده بودند. از همان زمانی که شورای صیانت از آراء را به صورت جدی دنبال کردند. همه بهانه ای بود برای عرض اندام در مقابل تجمع شکوهمندی که برای عزت و حمایت از انقلاب برگزار شده بود نه ذلت و دشمنی با آن...

اما مدتی گذشت... از خیر شادی مان گذشتیم و دوباره مثل همان روز انتخابات، آمدیم تا از رأیمان، از انقلابمان و از رهبرمان دفاع کنیم و در مقابل تجمع مردمی که تقلب را با حیله های دشمن، باور کرده بودند بایستیم. مردمی که روز به روز کمتر می شدند تا جایی که در آخر هم عده ای باقی ماندند که هویت اصلی شان برای همه رو شد، حتی حامیان آقای موسوی و کم کم فهمیدند که این ها همه بازی بوده و افسار این ها دست کسان دیگری است.

اما در این میان عده ای با همه اصرارهای رهبری، هیچ اعلام موضعی نکردند و از حرفشان که اصرار بر تقلب بود، عقب نکشیدند. این افراد همان هایی هستند که امروز به خاطر برگزاری انتخابات سالم و بی شک و شبهه به رهبری تبریک می گویند!!!!!

و اما سال 92 تجمع مردم برای تبریک به یکدیگر، برای خلق حماسه ای بزرگ، برای نمایش وحدت، برای حضور 72 درصدی مردم در انتخابات به خوبی برگزار شد! حتی با تبریک رقبایشان! بدون کمترین اهانتی یا درگیری. هرچه آن ها شادی کردند و پایکوبی کردند و رقصیدند، حتی شئونات مبرهن و واضح اسلامی را زیر پا گذاشتند و روسری از سر برداشتند، حتی دوباره همان حرف های 88 را تکرار کردند، اما صدایی از کسی در نیامد که شادی شان را به غم تبدیل کند.

آقای هاشمی! آقای خاتمی! آقایان اصلاح طلب! حامیان سبزی! می دانم پذیرش حق سخت است، می دانم قبول روسیاهی دشوار است ولی لااقل اگر عذر خواهی نمی کنید، دیگر پررویی نکنید و حرف های گذشته را تکرار نکنید!

همین که خودتان به حق بودن نظام و به بطالت خودتان پی بردید برای ما کافی است هرچند اظهارش نکنید...

به گردنتان بماند خون همان جوانی که داغش بر دل مادرش ماند...

به گردنتان بماند خون همان جوانی که داغش بر دل عروسی که منتظر بود تا شلوغی و جولان شما در خیابان ها که تمام شد، جشن عروسی اش را برگزار کند...

به گردنتان بماند تمام خسارت هایی را که بر بیت المال تحمیل کردید...

و از همه این ها که بگذریم، از این دیگر نخواهیم گذشت لحظه ای را که اشک را حواله چشم آقایمان کردید...

موضوع سخن : سیاست,
راهنما: رسوایی,روسیاهی ماند به زغال,هاشمی,خاتمی,موسوی,روحانی,قول سدید,
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد 1392 توسط میثم تمار | صندوقچه نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
لینك دوستان
ابر برچسب ها
آمار و امكانات
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
تعداد کل نویسندگان :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازید از وبلاگ :
  
طراح قالب